خرید بک لینک
برف باریده باشد. روز تولدت باشد. نشسته باشی روی مبل کنار پنجره به کنت چاهار. یک قطره آب از پشت بخار پنجره، راهش را باز کند تا پایین. صدایت کنم؛ نیلو؟ چای لیوان بزرگ برای من. آن کمر باریکه برای تو. بنشینم روی دسته مبل. بیرون را بپایی و قرمزی ای که افتاده آن دور ها، کنار برج آزادی. دستم توی موهات. که یادت هست؟ تولد دو سال پیش! برف شادی. عکسی که همین کنارم روی کمد دیواری، کج، جا خوش کرده. عینکت، پر از برف شادی پیش من است. صورت در کنار صورت. تلاشی برای نزدیک تر بودن. لاغر، ابرو بالا و ژوللیده. می خندی و زیبایی. شش وجب آنطرف تر. کمتر کج، بیشتر سر جایش. دو سال بعد. جا شده در بغل. انگشتری که در دستمان است و خنده هایی که بیشتر خنده اند؛ با گوشه های صیغل خورده و پر از اطمینان. آدم های بزرگ شده ای که سوار بر تاب، بادکنک در دست، آبنبات در دهن هم باشند؛ راهشان را پیدا کرده اند. هم را.

برچسب: یکی هم اسم تو, نویسنده: کیانوش توکلی تاريخ: يکشنبه 23 آبان 1395 ساعت: 6:27

صفحه بندی